پس کی نوبت خودت میرسه وهاب
بنازم به قلمت! پشت سر هم آرشیو وبلاگت رو پر می کنی و راه براه پست می ذاری و از دنیا و ما فیهاش بد میگی و بعدش میای و با غرور نظرات دوستانت رو می خونی و به به و چه چه، به نافت می بندی و عین بچه ها ذوق می کنی!
عکس محمدرضا گلزار رو گذاشتی توی وبت و فیلمهایی که بازی کرده بود رو به تمسخر گرفتی و فیلنامه های سینما رو بستی به باد انتقاد. از موج سبز نوشتی و گفتی تجمیع دو صفت، موصوف را لایق سیاهترین جادهها کرده. از حکومت و سیاست گفتی و چاقوی تیز نقدت رو بر گلوی خیلی ها کشوندی.
نقد جامعه، نقد سینما، نقد سیاست، نقد فرهنگ، نقد دانشگاه، نقد رفیقات و وبلاگهاشون.
آقا وهاب
پس کی نوبت خودت میرسه، که بی رحمانه خودت رو نقد کنی.
از حق سنگین پدر و مادر که کامل ادا نکردی، از حق استاد که ناقصش گذاشتی، از حق همسایه که بی تفاوت به اون بودی، از حق دوست که چه تلخ ضایعش کردی، روزها رو شب کردی و شبها رو روز بدون اینکه یه کم فکر کنی واسه چی اومدی توی این دنیا.
وبلاگ نوشتی و حدیث نفس ننوشتی، عیب و ضعف دیگران را دیدی و عیبها و ضعفهای خودتو ندیدی، دلهای دور دست رو تفحص کردی و زنگارهای دلت رو فراموش کردی.
خودت رو با پارسالت نیمه شعبون مقایسه کردی؟ با دوسال پیش چی؟ با سه سال...
آقا وهاب، یه کمی نوک قلمت رو به سمت خودت کن. خیلی برکت می بینی، باور کن!


