تفاوت قابل لمسی که فیلمهای دهه شصت و هفتاد با بخش قابل توجهی از  فیلمهای دهه هشتاد دارد، تضعیف و ذلیل سازی نقش مردان است.

این تفاوت که در فیلمهای کمدی بیشتر نمود یافته به حدی شده است که گاهی مرد عملاً به یک توسری خور تبدیل شده و هیچ اثری از عزت و شوکت و ابهت مردانه در آنان به چشم نمی آید.

این مردان شیک پوش با ماشینهای آنچنانی که متحمل هر خفت و خواری شده و هر زخم زبانی را به دیده منت می پذیرند، بویی از عزت نفس و غرور مردانه نبرده اند.(کشته مُرده های برخی از این هنرپیشه ها گله نکنند. من به هنرپیشه هایی که این نقشها را با هنرمندی کامل! ایفا کردند کاری ندارم. منظور من خود نقش و سناریویی است که در این فیلمها نوشته می شود)

کافی است به نقش مردان در فیلمهایی چون دوخواهر، آتش بس، کما، کلاغ پر، کیش و مات، تسویه حساب، سیزده گربه روی شیروانی، دختر ایرونی، توفیق اجباری، زن­ها فرشته­اند و ... نگاه شود. نقش مردانی که آثار چندانی از مردانگی و غیرت و ابهت و عزتمندی در وجودشان نیست.

 

ناراحت نباشید در عوض این فیلمها پر است از زنانی که به اسم مظلوم نمایی و دفاع از حقوق زنان، کاری جز تحقیر و تضعیف مردانشان ندارند. زنانی که با بهانه مستقل شدن، چوب حراجی را به آبرو و شخصیت مردانشان می­زنند و در اصل پشتوانه خود را تخریب می کنند.

گرچه من معتقدم در جامعه ما به حقوق زنان ظلم شده و هیچگاه زنان در جایگاه حقیقی خود به عنوان بزرگترین مربی و معلم اخلاق و تربیت کودکان و حتی شوهران خود قرار نگرفته­اند، اما نقش عروسک بیشترین نقشی است که امروزه برای زنان در سینمای ایران تصویر می شود. عروسکانی زیبارو که بازیچه چندساعته مردان لوس و بی عزت بیش نیستند.

زنانی که فقط برای تسخیر گیشه­ها به پشت ویترینهای سالنهای سینما می روند و صورتهای بزک کرده شان بر پرده های سینما مرا به یاد فروشگاههای بزرگ می­اندازد.

دوستان! من نقش واقعی زن ایرانی را در فیلم طلا و مس و فیلم به همین سادگی دیدم، زنانی فراتر از صد زن! من نقش واقعی مرد را در فیلم آژانس شیشه­ای و فیلم از کرخه تا راین دیدم، مردانی فراتر از صد مرد!

به نظرم یک تار سبیل مردان لوتی و باغیرت فیلمفارسی­های دهه پنجاه می ارزد به خروارخروار گیسهای بلند و دم اسبی شده مردان سینمای دهه هشتاد.