آنچه خر  گفت

روزی روزگاری خواجه ای سر به بیابانها نهاده و ناپدید شده بود. مردم روستا چند شبانه روز از پی او کوی و برزن را گشته تا آنکه عاقبت وی را در بیابانی بی آب و علف به حالتی زار و نزار یافتند. از وی پرسیدند: ای خواجه، تو بزرگ و عالِم روستای مایی، به چه سبب ترک منزل کرده ای و با این حالِ پریشان و درمانده، در این صحرا آواره شده ای؟

خواجه گفت: تاکنون خود را فردی دانا و بینا می پنداشتم ولی امروز خود را بنده ای جاهل و کور بیش نمی دانم.

روستائیان پرسیدند: ای خواجه ! بر ما بازگوی که تو را چه دست داده که چنین گشته ای؟

خواجه گفت: سوار بر خَرَم در راه روستا در عزیمت بودم. با غرور به خَرَم گفتم: ای خر نادان! حقیرتر و ذلیل تر از تو به زندگی ندیده ام ؛ تا دنیا دنیاست تو خَری و من انسان. تو چقدر بدبختی که باید تا آخر عمر، من را بر پشت خودت سوار کرده و به من سواری دهی.

به ناگاه احساس کردم، خر به سخن درآمده است که :

ای خواجه ! روزی که خدا منِ خر را آفرید، وظیفه بارکشی را برایم مقرر ساخت. خودِ خدا بهتر می داند که در تمام مدت عمرم این وظیفه را بدون کم و کاستی بطور کامل انجام داده ام. اما تو ای خواجه !  روزی که خدا تو را آفرید چه عهدی از تو گرفت؟  چه وظیفه ای بر تو مقرر داشت؟  آیا تو نیز بسان من به وظیفه ات عمل کرده ای؟

 

دوای مشکلات ما موج سفید است نه موج سبز!

خیلی ساده لوحانه است اگر فکر کنیم موج سبز مرده است؛ این موج زنده ولی خاموش است؛ این ویژگی همیشگی فتنه های آخرالزمان است.

موج سبز از دو طبقه متفاوت تشکیل شده است: طبقه اول، گردانندگان کرواتی پشت صحنه این جنبش هستند که دشمنی­شان نه با شخص دکتر احمدی نژاد و نه با شخص رهبر انقلاب بلکه با اساس انقلاب و حتی بالاتر با خود اسلام است.

حامیان مالی کاپیتالیسم، شبکات پرنفوذ صهیونیزم و سربازان و سرداران رادیکال امپریالیسم جهانی که الحق روی سوسیالیسم شورویِ کمونیست را هم سفید کرده­اند، سر از خاک اومانیسم برداشته و با چهره­ای در نقاب پلورالیسم کشیده، نعره سکولاریسم را در هر کوی و برزنی زوزه کرده­اند و توهم ایران لیبرالیستی را در مغزهای پوک خود پرورانیده­اند. یقین دارم اینانی که از دئیسم برخاسته­اند سرانجامی جز نابودی در ورطة نهیلیسم ندارند.

معاندین و منافقینی که گردن­هایشان چاره­ای برای تیغ­های به خون دل صیقل داده شده ما نگذاشته­اند و چه سخت است انقطاع رگ گردن شیطان.

و اما طبقه دوم این موج آشفته در باتلاق فریب و خدعه، توده­ای از مردم عادی­اند که تجمع دو صفت در آنان، موصوف را لایق سیاهترین جاده­ها کرده است: کم تقوایی و کم بصیرتی.

گاه اعتراض به وضعیت کشور چنان بر درزها و رخنه­های تنه پرشکاف تقوا و بصیرت انسان­ها نفوذ می کند که خونشان را نه به ویروس HIV بلکه به انگل­های BBC  و CNN و VOA آلوده می­سازد.

اعتراض حق است اما حرکت به کدام سمت است؟

ماهی از آب بیرون افتاده با هر پرشی می خواهد از مکانی که هست دورتر شود، اما نمی داند این پرش او را به آب نزدیکتر می­کند یا که از آن دورتر می سازد. پرش ماهیِ از آب بیرون افتاده حق است اما حرکت به کدام سمت است؟

ما هم معترضیم، آیا در جامعه ما اسلام ناب محمدی حاکم است؟ آیا فساد اقتصادی و دست­اندازی نامحرمان بر بیت­المال را نمی بینید؟ فسادهای برخاسته از فقر را نمی بینید که کاد الفقر ان یکون کفراً؟ رشوه­خواری­ها تبعیض­ها بی حجابی­ها خیانت­ها را نمی بینید؟

ما هم به جایی که هستیم معترضیم؛ اما حرکتمان نه به شرق و غرب بلکه باید به سوی بالا باشد، به سوی کنه حقیقی اسلام؛ و آیا زمان آن فرا نرسیده که موج سفید را برپا کنیم؟

اصطلاح موج سفید در دریای پرتلاطم فکر من، موجی است که برای تحقق کامل شعائر اسلام و تحقق حقیقی جمهوری اسلامی بر می­خیزد.

موجی که چنان بصیرتی به مردم می دهد که برای هر کسی مثل روز روشن می­شود که انتهای موج سبز ستیز با اسلام است.

موجی که دستان به بیت­المال دراز شده را قطع می کند، رشوه­خواران را رسوای عالم می کند، موجی که نه تنها در 9 دی و 22 بهمن بلکه در تمام سال فریادش بر سر حرمت شکنان قانون اسلام بلند است و ریق ذلّت را بر گلوی خائنان وطن سرازیر می­کند.

پس اینکه ما موج سبز را به جلبک­های باتلاق فتنه تشبیه می کنیم نه از آن باب است که از وضعیت فعلی کشور رضایت کامل داریم و مملکت را گل و بلبل می بینیم، نه ؛ ما خود منتقد اوضاع هستیم ولی راه نجات را برگشت به قانون اسلام، حمایت از ولایت و عدالتخواهی مستمر می­دانیم.

خطاب آخر من با موج سبز آنست که: بدانید حامیان خارجی شما معاندین اسلامند و غالب بدنه مردمیِ شما معترضین کم تقوا و کم بصیرت. ما نیز معتقد به حرکت و جنبش هستیم، اما نه با موج سبز بلکه با موج سفید؛ موجی که حرکتش به سوی اسلام ناب و ولایت­پذیری مطلق است، آرمانی که در چشم­انداز موج سبز به هیچ وجه مشاهده نمی­شود.

 

 

نذرت قبول

 

یکی داد زد: «نثار حضرت سیّدالکریم صلوات». جمعیت یکصدا با هم صلوات فرستادند.

مرد خودش رو به زور از لای جمعیتِ دم در کشید توی حرم. آبهای کف صحن از بین شکافهای کفشش رد شده بود و پاش رو قلقلک می داد. آروم و آهسته از کنار دیوار رفت انتهای صحن، یه گوشه خلوت ایستاد. کبوترهای حرم از بالای سرش این ور و اون ور می رفتند. پیراهن کهنه اش از اشک صورتش خیس شده بود.

نگاهی به مناره های بلند صحن انداخت و بعد چشمش رو به گنبد زرد طلایی دوخت و گفت: «السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا». صدای گریه اش بلند شد. چند دقیقه ای حسابی اشک ریخت. نیم نفسی گرفت و با صدایی لرزیده و بریده گفت: «امام رضا جون .. نذر کرده بودم اگه کار گیر بیارم اول بیام حرمت .. آقا ببخشید .. فعلا نمی تونم بیام پابوست .. امام رضا دلم خیلی برات تنگ شده .. به خدا خیلی دستم تنگه، پول ندارم .. بیام مشهد زیارتت آقاجون.»

سرش رو انداخت پایین و همون گوشه صحن، شروع کرد به گریه کردن، طوری که شونه هاش بالا و پایین می شد.

«حسن، پسر کوچیکم مریضه .. خودت شفاش بده .. برای خرج عملش دارم پول جمع می کنم. فعلاً پول ندارم بیام مشهد ... می دونم نذر کرده بودم بیام زیارتت.. اما خودت از من این زیارت رو قبول کن.»

سپس سرش رو بلند کرد و چشمهای خیسش رو دوباره به گنبد زرد دوخت. «یا عبدالعظیم حسنی، چقدر این صحنت مثل صحن سقّا طلایی امام رضا می مونه. سیّدالکریم خودت دعا کن کار جدیدم رونق بگیره، پول جمع کنم برم زیارتِ واقعیِ امام رضا توی مشهد. ایکاش خود آقا، علی الحساب این زیارت رو بجای اون نذره ازم بپذیره.»

دیگه روش نمی شد بیشتر از این توی حرم واسته. پاهای رنجورش رو روی سنگفرشهای حرم کشید و از همون گوشه صحن به سمت در خروجی رفت. تا اومد در خروجی رو ببوسه احساس کرد داره صدایی میشنوه. صدای نقّاره!!! فوراً نگاهش رو دَووند توی صحن.

« اِ... اِ.. شهرری که نقّاره خونه نداره ! یعنی این صدا از کجاست !؟» انگاری فقط خودش این صدا رو می شنید. چشمهاشو دوباره بست و گردنش رو کج کرد و سرش رو به درِ حرم تکیه داد. نقاره ای زده نمی شد اما گویی فرشته ها صدای نقّاره ها را به گوشش رسونده بودند. نقّاره های حرم امام رضا. لبخند رضایت، اشکهای صورتش رو به سمت لَبش سُر می داد.

جانم به قربانت، نامه ات را دوباره خواندم

 

 قسمتی از بند ج: ... اینجانب هیچ گاه نگفته و نمی گویم كه امروز در این جمهوری، به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل می شود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی انضباطی برخلاف مقررات اسلام عمل نمی كنند؛ ... و اگر خدای نخواسته اینان (اقلیت اشكالتراش و كارشكن) به خود نیایند، چون توده میلیونی بیدار شده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است ، آمال انسانی - اسلامی به خواست خداوند متعال جامه عمل به طور چشمگیر خواهد پوشید و كجروان واشكالتراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت كنند...

قسمتی از بند د: ... توصیه اینجانب آن است كه نسل حاضر و آینده غفلت نكنند و دانشگاهیان و جوانان برومند عزیز هر چه بیشتر با روحانیان و طلاب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم را محكمتر و استوارتر سازند و از نقشه ها وتوطئه های دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد آنكه فرد یا افرادی را دیدند كه با گفتار و رفتار خود در صدد است بذر نفاق بین آنان افكند او را ارشاد و نصیحت نمایند؛ و اگر تاثیر نكرد از او روگردان شوند و او را به انزوا كشانند و نگذارند توطئه ریشه دواند كه سرچشمه را به آسانی می توان گرفت و مخصوصا اگر در اساتید كسی پیدا شد كه می خواهد انحراف ایجاد كند، او را ارشاد و اگر نشد، از خود و كلاس خود طرد كنند.

قسمتی از بند ه:  ... و از جوانان ، دختران و پسران ، می خواهم كه استقلال و آزادی و ارزشهای انسانی را، ولو با تحمل زحمت و رنج ، فدای تجملات و عشرتها و بی بند و باریها و حضور در مراكز فحشا كه از طرف غرب و عمال بی وطن به شما عرضه می شود نكنند؛ كه آنان چنانچه تجربه نشان داده جز تباهی شما و اغفالتان از سرنوشت كشورتان و چاپیدن ذخائر شما و به بند استعمار و ننگ وابستگی كشیدنتان و مصرفی نمودن ملت و كشورتان به چیز دیگر فكر نمی كنند؛ و می خواهند با این وسایل و امثال آن شما را عقب مانده ، و به اصطلاح آنان " نیمه وحشی " نگه دارند.

قسمتی از بند و: ... از توطئه های بزرگ آنان ، چنانچه اشاره شد و كراراً تذكر داده ام ، به دست گرفتن مراكز تعلیم و تربیت خصوصا دانشگاهها است كه مقدرات كشورها دردست محصولات آنها است ... نقشه آنان برداشتن روحانیون از سر راه و منزوی كردن آنان است... و اما در دانشگاه نقشه آن است كه جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهای خودی منحرف كنند و به سوی شرق یا غرب بكشانند و دولتمردان را از بین اینان انتخاب و بر سرنوشت كشورها حكومت دهند تا به دست آنها هرچه می خواهند انجام دهند. اینان كشور را به غارت زدگی و غرب زدگی بكشانند.

... و اینجانب به همه ... وصیت می كنم ... دانشگاهها را از انحراف و غرب و شرق زدگی حفظ و پاسداری كنید و با این عمل انسانی - اسلامی خود دست قدرتهای بزرگ را از كشور قطع و آنان را ناامید نمایید. خدایتان پشتیبان و نگهدار باد.

 

 

جنینِ نفت در رَحِمِ زمین

حضرت علی (ع) فرمودند:« پس از ستایش پروردگار، ای مردم عراق! همانا شما به زن بارداری می مانید که در آخرین روزهای بارداری جنین خود را سقط کند و سرپرستش بمیرد و زمانی طولانی بی شوهر ماند و میراث او را خویشاوندان دور غارت کنند ... به من خبر دادند که می گویید علی دروغ می گوید!

خدا شما را ... بر چه کسی دروغ روا داشتم؟ آیا به خدا دروغ روا داشتم؟ در حالی که من نخستین کسی هستم که به خدا ایمان آوردم، یا بر پیامبرش؟ در حالی که من اول کسی بودم که او را تصدیق کردم ...

آنچه گفتم واقعیتی است که شما از دانستن آن دورید و شایستگی درک آن را ندارید ... پیمانه علم را به شما رایگان بخشیدم، اگر ظرفیت داشته باشید و به زودی خبر آن را خواهید فهمید. »(خطبه 71)

آیا منظور از جنینِ آخرین روزهای بارداری، نفت آماده استخراج از دل زمین است؟ ... نمی دانم.

آیا منظور از سرپرست و شوهر، حکومت و دولت مستقل و مقتدر است؟ ... نمی دانم.

آیا منظور از غارتگرانی که از دور می آیند، آمریکاست؟ ... نمی دانم.

آیا وقایع گذشتگان در سرنوشت امروزیان تاثیرگذار است؟ ... نمی دانم

ای بابا ! .. یعنی چی نمی دونم؟... پس آزار داری تیتر مطلبت رو این می ذاری و وقت ما رو می گیری؟

نه ... آزار ندارم... فقط می خواستم چند لحظه ای نگاههای گرمتان را مهمان وبلاگم کنم و ذهن کنجکاوتان را میزبان تفکری عمیق.

بیان حضرت برای سال 38 هجری و پس از فریب خوردن کوفیان از حیله عمروعاص و معاویه است. کوفیان پس از تحمل فراوان سختی های جنگ صفین در آخرین لحظه های پیروزی، فریب جریان فتنه را خورده و امامشان را تنها گذاشتند.

آنچه حتمی است، اینه که هیچ ملتی پسرخاله خدا نیست و رفتارهای یک قوم (اگر نگوییم برای آیندگان) لااقل در سرنوشت همان قوم اثرگذار است. از اینرو این رخداد برای ایران هم می تواند اتفاق بیافتد.

این یک سنت پایدار است: کسانی که قدر ولایت و امامت را ندانند و به سلاح تقوا و بصیرت دینی مجهز نشوند و در طوفانهای فتنه برانگیز امام خود را تنها بگذارند، بطور حتم دچار این رخداد خواهند شد. این سنت نه محدود به زمانی خاص است و نه محصور به مکان و ملتی خاص.

من هیچ پیش بینی را منتسب به حضرت نمی کنم و همچنین هیچ پیش داوری در مورد علت وقایع عراق نمی کنم. فقط به عبرت از جنگ صفین و وضعیت ایران اشاره کرده و دوستان را با یک مقایسه متفکرانه، تنها می گذارم.

 

عزیزم فردا دوباره میام

کلاغها برایمان خبر آورده بودند که فلان رفیق ما ترک نماز کرده و اهل فسق و فجور شده و از خودش روشنفکر بازی در آورده است.

به خانه اش شدیم بهر ضیافت. چای برایمان آورد خوردیم. میوه آورد خورده هسته اش را به کف اتاق تُف کرده و آشغالش را به سقف شوت. طفلک دم بر نیاورد و هیچی بمان نگفت. دست به آب رفته، برگشته چای دگر خوردیم و طلب غذا نمودیم. طعامی بس لذیذ و هفت رنگ برایمان حاضر کرد. تا ته خوردیم و آروغش را توی صورتش پس دادیم؛ طفلک هیچی بمان نگفت.

اندکی خُسبیدیم و پس از خواب دگربار به دستشویی شده و سپس برگشته برایمان میوه آورد. دوباره هسته اش را به کف اتاق تُف کرده و آشغالش را به سقف شوت. طفلک هیچی بمان نگفت. قصد عزیمت به منزل کرده، برخاسته طلب جامه مان را نمودیم، طفلک دوان دوان لباس ما را آورده، کمکی ساخت تا بَرمان کردیم. سپس تا دم در محترمانه ما را بدرقه کرد.

دست راستمان را تا می شد بالا بردیم؛ نگاهش با دست ما بالا رفت. دستمان را پائین آوردیم؛ نگاهش با دست ما پائین آمد. صدایی شلاقی در خانه اش طنین انداز شد. کشیده ای آب دار نثارش کرده بودیم!!!

طفلک لُپش شده بود مثل لبو . نشیمنگاه به وی کرده و از در خارج شدیم. نعره زد: «چه کردی با من؟»

نیم تنه چرخانده گفتیم:«چه کردیم با تو؟»

گفت:«از صبح تا کنون خوردی و خوابیدی و ****، یک تشکر خشک و خالی که نکردی هِچ، سیلی هم به گوشم می زنی؟»

گفتیم:«سالیان سال است مهمان خدایی و نعمت او خورده ای و از یاری او بهره جسته ای. دو رکعت نماز بهر تشکر خوانده ای؟ سیلی گناهانت هم که تمامی ندارد. عمری با خدا چنین رفتار نمودی، یک نیمروز نیز بندة خدا با تو چنین کرد. چه ایرادی دارد!!؟»

کمر صاف کرده و راست شکممان را گرفته و رفتیم. طفلک سر جایش خشک شده بود. کمی که دورتر شدیم گفتیم:«عزیزم فردا صبح دوباره خدمت می رسیم.»

 

تو حق نداری با این وضعیت توی جامعه بچرخی!

آنفلوآنزای خوکی یکی از بیماریهای بسیار خطرناک و مسری است که موجب مرگ تعداد زیادی از مردم جهان در چند وقت اخیر شده است. ویروس این بیماری که به آنفلوآنزای نوع (A) نیز معروف است توسط اورتومیکسوویروس‌هایی ایجاد می‌شود و نشانه‌های معمول آن تب، سرگیجه، گلودرد، خشکی مفصل‌ها، حالت تهوع و در موارد پیشرفته، بیهوشی و مرگ است.

آخرين اطلاعات اظهار مي كند كه شخص يك روز پس از ابتلا به اين ويروس دچار علايم مي شود يعني اين ويروس پس از ابتلاي شخص در روز اول هيچگونه علايمي ندارد و اصطلاحاً دوره نهفته آن يك روز است.

همچنین اطلاعات بر اين باور است که انتقال اين بيماري از انسان به انسان از طريق سرفه، عطسه، تخليه ترشحات بيني و دهان بوده و ويروس آن مي تواند حداكثر تا فاصله 1.5 متري از طريق سرفه يا عطسه منتقل شود. اما راه ديگر انتقال تماس دست ها، با محيط آلوده به ويروس است. مانند دستگيره درب ها و يا وسايلي كه بطور عمومي و مشترك استفاده مي شود. ماندگاری ویروس این بیماری بر روی اشیاء تا دو روز هم تخمین زده شده است. بنابراین اگر فرد مبتلایی بر روی شیشه مترو، دستگیره اتوبوس و ... عطسه کند تا دو روز، امکان ابتلای فرد دیگری که دست بر آن وسائل بکشد بسیار بالا است.

حال اگر فرد مبتلا بخواهد راحت وارد جامعه شود و سلامت انسانهای دیگر را به خطر بیاندازد، عملاً نمی توان به همه مردم سالم گفت شماها در جامعه تردد نکنید تا مریض نشوید! بلکه همه مردم با هر عقیده و نظری که باشند متفق­القول به فرد مبتلا می گویند که تو حق نداری با این وضعیت توی جامعه بچرخی!

چرا که بحث مرگ و زندگی در میان است. سلامت تن بسیار مهم است و غالب افراد موافقند که نباید  بخاطر آزادی فرد مبتلا در جامعه، سلامت کل افراد جامعه را به خطر انداخت. از اینرو به وی می گویند تو آزادی در خانه خود هر کاری می خواهی بکنی، اما در عرصه اجتماعی و در جمع مردم، حق نداری با این وضعیت که امکان مریض کردن دیگران و حتی نابودی حیات (مرگ  دنیوی) آنان وجود دارد، آزادانه تردد کنی.

«عزیزان من! آیا این مطلب را یک مطلب صرفاً پزشکی بهداشتی دیدید؟ ... متاسفانه اشتباه کردید ... این مطلبی کاملاً فرهنگی بود که فقط دوستان باهوش من ارتباط آن را با مقوله حجاب درک می کنند!!!»