ازدواج خَلق ها، ازدواج خُلق ها یا ازدواج قلب ها

هم کفو بودن دختر و پسری که قصد ازدواج با یکدیگر را دارند تقریباً مورد پذیرش همه است. این هم کفوی مانند مثلث دارای سه ضلع است: خَلقی، خُلقی، قلبی.
خَلقی یعنی اینکه از لحاظ مادی و ظاهری هم کفو باشند. یعنی سطح اقتصادی دختر و پسر تقریباً مانند هم باشد و از نظر قد و وزن و ظاهر به هم مشابهت نسبی داشته باشند. خُلقی یعنی اینکه از لحاظ اعتقادی، اخلاقی، فکری و تحصیلاتی تقریباً در یک طبقه باشند. قلبی یعنی اینکه قلبهایشان به همدیگر ممزوج بوده و رابطه عشق و محبت و تمایل به یکدیگر بین آنان جاری باشد.
تا اینجای بحث چندان مخالفتی وجود ندارد و نوعی توافق همگانی بین همه افراد وجود دارد. اما قلب داستان شیرین ازدواج از زمانی به تپش می افتد که در دالان پر پیچ و خم زندگی، پای انتخاب تنها یک گزینه پیش می آید.

ممکن است دختر و پسری شدیداً عاشق و دلداده یکدیگر باشند و چنان این علاقه و عشق شدید باشد که تمام ساعات زندگیشان در یاد همدیگر سپری شود؛ اما این دو نفر از لحاظ خُلقی مشابهتی با هم نداشته باشند. مثلاً یک دختر خیلی مذهبی، عاشقِ پسری غیرمعتقد شده، یا پسری با تحصیلات بالا دلداده و مجنون دختری با تحصیلات پایین شده باشد. تکلیف چیست؟ آیا باید گوش به نوای عشق داد و وصال را برگزید یا باید تنها به علت هم کفو نبودن عطای عشق را به لقایش بخشید؟ اگر شرائط بگونه ای باشد که دختر یا پسر مجبور به انتخاب تنها یک گزینه باشد، آن کدام است؟ ازدواج خُلقها یا ازدواج قلبها ؟
حال ممکن است دختر و پسری شدیداً عاشق همدیگر باشند، ولی از لحاظ خَلقی و اقتصادی به هیچ وجه مانند هم نباشند. آیا شما این ازدواج را مناسب می دانید؟ و یا اینکه اگر از لحاظ خُلقی و اعتقادی و فکری هم کفو هم باشند، هر دو هم اخلاق و هم اعتقاد، اما از لحاظ خَلقی و ظاهری و اقتصادی تناسبی بینشان نباشد، یکی پولدار یکی بی پول، یکی زیبا یکی زشت، انتخاب درست برای این دختر یا پسر کدام است؟
در مواقعی که دختر و پسری مجبور به انتخاب یک نوع از انواع هم کفوی ها باشد، یا مجبور به بها دادن بیشتر به یک نوع هم کفوی باشد، اولویت با کدام ضلع مثلث هم کفوی است؟ کدام یک در بقا و دوام و شیرینی زندگی موثرتر است؟ آیا عشق می تواند جای خالی هم کفوی اعتقادی، فکری و یا ظاهری را در بلندمدت پر کند و در آینده بواسطه این عشق هم کفوی ها ایجاد شود؟ بالعکس چی؟ آیا هم کفوی های خَلقی و خُلقی می تواند در بلندمدت به ایجاد عشق منجر شود؟

تفکر بر روی چنین سوالاتی و کامنت گذاشتن برای چنین پستی گرچه سخت و دشوار است، ولی ما را به یک خودباوری و خودشناسی می رساند که مافوق تصور است. انتخاب با شماست! من خواستم با این پست ذهنتان را میزبان تفکری عمیق کنم، شما نمی خواهید وبلاگم را مهمان نظری دقیق کنید؟