اگر باطنم خوب نبود، ظاهرم چه جوری باید باشه؟

جوان: شما خیلی خوب حرف می زنید و وعظ می کنید. واقعاً همانقدر که ظاهرتون خوب و مثبته باطنتونم اینقدر خوبه... یعنی باطنتون صد در صد مثل گفته هاتونه؟

واعظ: صددرصد که نه ... منم گناه دارم. ولی همه ما وظیفه داریم با حرفهای خوب و مفید، خودمون و دیگران را امر به معروف کنیم. من خودم دقیقاً آنطوری که می گویم و می نویسم نیستم، ولی سعی می کنم اینجوری بشم. آدم که نباید اگر خطا و گناهی داره توی ظاهر هم علنیش کنه.. این خودش ترویج فساده.

جوان: یعنی شما میگید باید باطن و ظاهر آدمها با هم فرق کنه؟ این نفاق نیست؟ به نظرم اگه ایمان آدم خیلی خوب نیست، نباید ظاهر و رفتارهاش هم جلوی مردم خیلی خوب باشه و الا اون آدم  منافقیه.

واعظ: نه اتفاقاً ... در جامعه ظاهر رو باید خوب نگه داشت، خوب حرف زد، دیگران را امر به معروف و نهی از منکر کرد. ولی باطن رو هم نباید رها کرد، بلکه باید اون رو به سمت خوب شدن هدایت کرد.

جوان: ببین عزیزدلم، امام باقر علیه السلام حدیثی دارند که می فرمایند: ((مَن كانَ ظاهِرُهُ أرجَحَ مِن باطِنِهِ خَفَّ مِیزانُهُ؛ هر كس ظاهرش بهتر از باطنش باشد، ترازوى اعمالش سبك باشد. ))... این یعنی اینکه نباید بیرون آدمها بهتر از درونشون باشد. یعنی اگه خیلی تقوا نداری نباید بین مردم ظاهر آدمهای اهل صلاح رو بگیری.

واعظ: این تفسیر شماست که به نظرم خیلی اشتباهه. نمیشه اگه باطن و ایمان انسانها ضعیفه، بهشون گفت پس در ظاهر و گفتار هم خودتون رو بد نشون بدید !! اگه تقوای قلبی ندارید در ظاهر و رفتارهاتون بین مردم این رو علنی نشون بدید !! اینطوری گناه کردن توی جامعه باب میشه و قبح معصیت میریزه. درستش اینه که باید ظاهر رو خوب نشون داد و از اون طرف هم سعی کرد باطن ها اصلاح بشند، تا حدی که ظاهر انسانها بهتر از باطنشون نباشه.

جوان: اما شما اشتباه می کنید... به نظرم تا باطن اصلاح نشده نباید اصلاً توی جامعه ظاهر رو اهل تقوا نشون داد. ظاهر آدم باید نشون بده که چقدر ایمان و تقوا داره مگرنه این آدم خودش منافقه.

وبلاگهای رنگارنگ

(علیرضا و احسان و حامد هر سه وبلاگ نویس هستند و هرکدوم یک وبلاگ پربازدید و قوی دارند.

علیرضا: بچه­ها داشتم فکر میکردم، وبلاگ نویسی توی این دوره برای ماها که به ظاهر دغدغه مند هستیم فرصت خوبیه برای کار فرهنگی کردن و دفاع از حقیقتی که بهش معتقدیم. احسان: خب مگه الان چیکار داریم میکنیم؟ خدارو شکر وبلاگهای هر سه مون پربازدیده و همه مون خیلی قوی مطلب مینویسیم. حامد: آره ولی فکر کنم علیرضا چیز دیگه ای میخواد بگه.

علیرضا: می دونی بعضی از وبلاگها رو کسانی مینویسند که خیلی به چیزهایی که ما اعتقاد داریم معتقد نیستند یا که خبر ندارند. مثلاً اینقدر وبلاگ وجود داره که توش عکسهای آنچنانی دختر پسرها رو گذاشتند و شدند کلوپ رفیق بازی. برخی ها هم وب نویسی براشون دفتر خاطره نویسیه. خب اینها فرصت خوبیه برای جذب و کار فرهنگی کردن، ولو به اندازه یک پست کوتاه و آموزنده . میدونی چقدر جوان و نوجوان توی این وبها چرخ می زنند. چه فرصتی بالاتر از این؟ این یک فرصت استثناییه!

حامد: میگی چیکار کنیم میخوای بریم وبلاگهاشون براشون حدیث کامنت بذاریم و موعظه کنیم و البته چشمهامون هم ببندیم که به عکسهای آنچنانی وبشون نیوفته. باباجون اینا یکبار بیاند وبلاگ من و تو ببینند یک عکس حضرت آقا و حرم امام رضا و سجاده و... گذاشتیم، بدون اینکه یک خط از مطلبمون رو بخونند صفحه وبلاگ رو می بندند و میرند. مشتری وبلاگ ماها جوانهای امثال خودمونند نه جوانهای اون تریپی. احسان: تازه اگرم نظر مخالف بذارند باید باهاشون بحث کنی و اونوقت نظرات وبلاگ جدلی میشه. وبلاگ که جای نهی از منکر نیست.

علیرضا: خب اینکه خودمون برای همفکرهامون دایم پست بنویسم و اونا بیان نظر بدند و بعدش ما بریم وبشون نظر بدیم که حسنی نداره. پس افسر جنگ نرم بودن چه فایده داره وقتی فقط توی میدون و خونه خودت رجز بخونی و از رهبر و ولایت دفاع کنی. این مثل از این جیب به اون جیب ریختنه. بازدیدکنندگان ما که همگی این حرفها رو قبول دارند مهم اینه که وب نویسی ما اونایی رو که این حرفها رو قبول ندارند کمی متوجه و آگاه کنه. ما که نمی تونیم این جوانها رو توی پایگاه بسیج جمعشون کنیم و درس اخلاق بذاریم. مهم اینه که از این فضای مجازی که این همه جوان توش سیر می کنند استفاده کنیم و چهارتا مطلب بنویسیم که براشون مفید باشه.

احسان: چی میگی علی؟ اگه منظورت با منه که عکس آقا و اون تسبیح رو از بالای وبلاگم بردارم. اشتباه کردی داداش. امروز به بهونه جذب جوانها و جنگ نرم میگی اینکارو بکنم حتماً فردا هم میگی عکس قلب شکسته و یک چشم خیس دخترونه بذارم تو وبم که که چی بشه، چهارنفر جذب بشند و مطالبم رو بخونند و کمی آگاه بشند. نه آقاجون من این کارو نمیکنم.

حامد: آره علی، منم مثل احسان حاضر نیستم. خب عوضش ما می تونیم مطالبی رو بنویسیم که نقطه ضعف بچه حزب اللهی هاست، ماها هم که خودمون کلی نیاز به ارشاد و تذکر داریم. اینطوری هم تذکری برای خودمونه که خطا نریم، هم وظیفه وب نویسی رو ادا کردیم و هم نیازی به جذب جوانهای اون فرمی نداریم و دیگه نگران نیستیم که صفحه وبلاگ ماها رو تا باز نکرده ببندند و برند.

علیرضا: چی بگم والله؟ اینکه ما توی جاده خودمون برونیم و اون جوونها توی جاده خودشون کاری هم به کار هم نداشته باشیم...نمی دونم . . . فقط حس میکنم وظیفه ماها بالاتر از این حرفهاست.

حلالیت

امروز آمار بازدید این وبلاگ به لطف خدا و به یاری نگاه های پرمهرتان از مرز ده هزار بازدید گذشت.

این عدد این صدا را در گوش من زمزمه می کند که:

وهاب! تو و نوشته هایت مسئول زمان های از دست رفته خوانندگانی هستی که آن را صرف مطالعه مطالبت کردند. آیا به خوانندگان معادل زمان از دست رفته شان بهره و فیضی رسانده ای؟

حلالم کنید اگر وقتتان را با مطالبم هدر دادم.

تسویه حساب حزبی بر سر طرح ملی

همین چند وقت پیش بود که تابستون داغ امانمون رو بریده بود. لب پنجره میرفتیم و نگاهی به آسمان می انداختیم و می گفتیم: گرما طاقت فرسا شده. تشنگی رمق برامون نذاشته. دیگه نمیشه اینجوری ادامه داد. چی میشد اگه این آسمون ابری میشد و بارون می بارید.

چند روزه بارون می باره. بعضی ها خوشحال و خندون هستند. اما یه عده از همون هایی که آرزوی بارون داشتند پشت سرهم غر می زنند. چرا اینقدر بارون میاد؟ چرا هوا یهو سرد شده؟ چرا ترافیک چندبرابر شده؟ توی این بارون لباسهامون خیس آب شده؟خسته شدیم بس که هوا ابری بارونیه؟ ...

همین چند سال پیش بود که اقتصاددانان و کارشناسان نگاهی به آسمون اقتصاد کشور می انداختند و می گفتند: وضعیت یارانه ها افتضاح شده... رمق برای اقتصادمون نذاشته. دیگه نمیشه اینجوری ادامه داد. کل پول نفت داره صرف مصرف نادرست میشه. نتیجه اش هم یه کسری بودجه زیاد و اقتصاد وابسته تر از قبل. چی میشد اگه آسمون اقتصاد بارونی میشد و یارانه ها مثل کشورهای دیگه هدفمند توزیع میشد؟

اساتید سر کلاسهای دانشگاه اینو می گفتند. کارشناسان توی روزنامه سرمقاله می نوشتند و اینو می گفتند. مسئولین توی تلویزیون و رادیو این آرزو رو داشتند. هرجا می نشستند و برمیخاستند میگفتند آیا میشه یه نفر پیدا بشه به وضعیت یارانه ها سامان بده؟ اقتصاد مصرفگرای ما رو تکونی بده؟

رییس پشت رییس اومد و رفت تا که نوبت فردی رسید که گفت: آقاجون من این ریسک رو متحمل میشم. می خوام طرح هفت ماده ای تحول اقتصادی رو اجرا کنم که یکی از اون هفت تا آرزوی شما اقتصاددانانه: هدفمندسازی یارانه ها. نزدیکان بهش گفتند: بی خیال دکترجون! میخوای برای خودت فحش بخری؟ تو هم مثل قبلی ها بیا و برو! توی دوره تو نفت تموم نمیشه که! نگران چی هستی؟ چیکار داری به تحول اقتصادی ؟ اونم با یه طرح تحول هفت ماده ای؟... به هر تقدیر طرح کلید خورد.

عده ای از همون اساتید و کارشناسان حمایت کردند و با پیشنهادهاشون به اجرای درست تر طرح کمک کردند (خدا خیرشون بده). اما یه عده که کمی هم خرده حساب سیاسی از قبل داشتند توی روزنامه هاشون، سر کلاسهاشون، توی مصاحبه هاشون گفتند این دیگه چه کاریه؟ مردم رو بدبخت نکنید! صفحه اول روزنامه هاشون تیتر بزرگ زدند تا مردم رو بترسونند، شایعه سازی کردند، بین مردم چو انداختند، توی بازار جو راه انداختند تا طرح رو زمین بزنند.

خدا زمینتان بزند. شما نبودید که در برنامه های سوم و چهارم توسعه در رویای اصلاح یارانه ها بودید؟ شما نبودید که توی دانشگاه از آرزوی هدفمندسازی یارانه ها برای ما میگفتید؟ شما نبودید در مقاله هاتون چنین طرحی را معجزه ای برای اقتصاد ایران می دانستید؟ چه شد حمایتتان؟ چه شد راهنمایی ها و دلسوزی هایتان؟ نقدهای دلسوزانه کجا و نقدهای مغرضانه کجا ؟

هر طرحی نقاط ضعفی داره. هر طرحی نیاز به کمک و همراهی و پیشنهادات دلسوزانه داره. ما توقع نداریم همه مشکلات اقتصادی کشور با اجرای این یک طرح حل بشه. ما توقع نداریم یکساله اقتصادمون از این رو به اون رو بشه. ما توقع نداریم با اجرای این طرح یکساله شکاف طبقاتی از بین بره، اما این را باور کنیم که دیگه نمیشه مثل گذشته ادامه داد و ما نیاز به یک تحرک و جراحی اقتصادی داریم. این را باور کنیم که این یک طرح ملی است نه یک طرح سیاسی و حزبی و جناحی.

قیمت های لوّامه

وقتی ما انسانها خطایی میکنیم این نفس لوّامه ماست که ما را نهیب میزند که آهای کجا داری میری؟ چی کار داری میکنی؟ این راهت خطاست... این کارت اشتباهه!

بعضی ها میگویند این همان وجدانست که از درون هرکسی می جوشد و او را به راه درست هدایت میکند. آنچه مسلم است اینست که نفس لوّامه انسانهای باایمان و باتقوا از قدرت بیشتری برخوردار است. این انسانها وقتی گناهی میکنند، وقتی جرمی مرتکب میشوند، وقتی در مصرف کالایی اسراف میکنند نفس لوّامه  آنان را سرزنش میکند و به آنان هشدار میدهد که این روش خطاست.. رفتارت را اصلاح کن.

اما برای جامعه ای که چندان از این نفس مقدس بهره نمی برد از روشهای دیگری برای مهار تخلف و اسراف در آن استفاده میکنند. یکی از مهمترین این روشها در علم اقتصاد روش قیمت گذاری است. مشاهدات نشان میدهد ازآنجاکه انسانها نسبت به هزینه و درآمدهای خود بسیار حساسند! با افزایش جریمه های مالی میزان تخلف و تعدی در جامعه کم میشود و با افزایش قیمت، میزان اسراف آن محصول کم شده و تا حدی اصلاح الگوی مصرف رخ میدهد.

شواهد و آمار موجود نشان می دهد که ايران بالاترين مصرف نان را در جهان دارد و سالانه 3 ميليون تن گندم در کشور اتلاف مي شود به عبارتی حداقل ۲۵ درصد از میزان نان مصرفی مردم در کشور ما دور ریخته می شود. براساس گزارش صندوق بین‌المللی پول، ایران دومین کشور جهان از نظر پرداخت یارانه انرژی است. مصرف انرژي در کشور ما پنج برابر متوسط جهاني است. همچنین ما 70 درصد بیشتر از الگوی جهانی آب مصرف میکنیم! از نظر مصرف برق هم ، ایران نوزدهمین کشور پرمصرف برق در دنیاست و حدوداً 3 برابر استاندارد دنيا برق مصرف ميكنيم. همچنین ما سومين مصرف كننده بزرگ گاز در جهان هستيم!

جامعه ای که نفس لوامه آنان را به پرهیز از اسراف وا نمی دارد. بایستی با افزایش و آزادسازی قیمتها مردم را به اصلاح الگوی مصرف هدایت نمود! وای بر مسلمانی ما که قیمتها بیشتر از ایمانمان بر اصلاح روش مصرفمان اثر دارد.

ایکاش لحظه ای این پست ما را مسافر درونمان کند تا ببینیم آیا قیمتهای لوّامه اثر بیشتری بر اصلاح رفتارهایمان دارد یا نفس لوّامه ما !؟ . . . آیا به حفظ درآمدهایمان بیشتر بها میدهیم یا حفظ ارزشها و ایمانهایمان