تبليغاتX
صدای سکوت

صدای سکوت

ایرانی، ایرانی بخر !؟

استاد نگاهی توی کلاس چرخوند و گفت: بچه­ها همونطور که میدونید، امسال سال حمایت از تولید ملیه. اگر تولید ملی توی کشور تقویت بشه هم بیکاری جوانها کمتر میشه، هم ارز کمتری از مملکت خارج میشه، هم به یک استقلال و اقتدار اقتصادی میرسیم. نظرتون در این مورد چیه؟

سینا گفت: استاد مردم باید کالای ایرانی بخرند و دور کالاهای خارجی رو خط قرمز بکشند. الان خیلی از کارگران صنایع مثل صنعت نساجی ازکار بیکار شدند. همش هم تقصیر کالاهای چینیه. احمد گفت: اما این به این راحتی ها عملی نمیشه استاد. همون قاعده سواری مجانی اقتصاده که میگه مردم دوست دارند از منافع و مزایای عمومی استفاده کنند اما خود هزینه­ای براش نپردازند. همه ما قبول داریم باید کالای ایرانی خرید تا تولید و اشتغال رونق بگیره و اقتصاد سروسامون پیدا کنه، اما وقتی نوبت خرید اثاث خونه و جهیزیه و لباس و کفش میشه دنبال جنس خارجی میریم و میگیم دیگران ایرانی بخرند تا تولید ملی رشد کنه اما حالا من یکی جنس خارجی میخرم.

سهیل گفت: استاد منم موافق ایشونم. همین مسئولین که اینقدر دم از حمایت از تولید داخلی میزنند وقتی تو خونشون میری پر از کالاهای کره­ای و آلمانی و تایوانی و چینی هستش. البته همه همینطوریم. منم اگه بخوام گوشی بخرم هیچوقت سامسونگ و اریکسون و اپل رو ول نمیکنم برم ایرانی بخرم. انصافاً زور داره آدم کلی پول بده یک جنسی رو بخره بعدش به شش ماه نکشه خراب بشه. خوب یکم پول بیشتر میده و یک کالای عمری میخره.

صادق گفت: استاد به نظر ما مشکل همون سواری مجانی است. همه موافق تقویت تولید ملی هستند و دلشون میخاد ایران توی دنیا حرف اول رو بزنه ولی پای خرید که میشه حاضر به خرید کالای ایرانی نمیشند. البته اینم بگما که بعضی کالاهای ایرانی واقعا با کیفیت و خوبه مثل برنج ایرانی یا قالی و فرش ایرانی؛ اما توی صوتی تصویری، خودرو و یا بعضاً پوشاک .. خب خیلی نه.. ببخشید استاد اصلاً لازمه ما توی همه کالاها تقویت بشیم؟ نمیشه توی چندتا کالا، تخصصی سرمایه­گذاری کنیم و در بقیه موارد واردات داشته باشیم؟؟

حامد گفت: نمیشه که استاد! ما باید در همه زمینه­ها قوی بشیم و محتاج کشورهای دیگه نباشیم. ما یک کشور پرجمعیت و جوان هستیم. یک کشور چهارفصل و پهناور. دلیلی نداره محدود به چندتا کالا بشیم. فرید گفت: اما استاد بنظرم حرف آقا صادق درست تره. چین استثناست بیشتر کشورها رو دنیا با یکسری از کالاهاشون میشناسه. بنظر کشور باید با یک برنامه­ریزی بلندمدت به همچین جایی برسه. استاد لبخندی زد و گفت: ممنونم که اینقدر خوب نظراتتون رو بیان میکنید. بنظرم باید بیشتر روش فکر کنید و تمام جوانب امر رو ببینید. حتما بازم نظراتتون رو بهم بگید. من یکی که خیلی استفاده میکنم ...


نوشته شده توسط وهاب در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ساعت | تک لینک طلایی |

من و آیت الله جنتی: چشم در چشم هم

جاتون خالی عید نوروز با همسر عزیزم، مشهدالرضا، مهمان امام هشتم بودیم. داشتم توی صحن گوهرشاد قدم میزدم و ذکر میگفتم. احساس کردم وقتی ما میایم به زیارت امام رضا (ع) پرونده تمام اعمالمان هم باز و مکشوف جلوی چشمان حضرت قرار داره، نمیدونم وقتی حضرت به اعمال بدمون نگاه میکنه چقدر ناراحت میشوند.

همینطوری داشتم به صحن و سرای مسجد گوهرشاد نگاه میکردم که یهو دیدم آیت الله جنتی با یکی دو نفر همراه و محافظ، از درب رواق وارد صحن شدند و به سرعت به سمت بیرون صحن حرکت کردند. ظاهراً زیارتشان تموم شده بود و قصد خروج از حرم را داشتند. یادم افتاد توی تهران، چندتا از دوستانمان، ما را مهمان چندتا جوک تخریبی علیه ایشون کرده بودند. به دلم افتاد تا ایشون دم دست هستند از فرصت استفاده کنم و برم جلو ازشون حلالیت بطلبم. چند قدمی پشت سرشون راه رفتم. خیلی سریع راه می رفتند و سخت میشد بهشون رسید. دم درب صحن گوهرشاد خودمو رسوندم کنارشون و همینطوری که باهاشون قدم میزدم گفتم : «حاج آقا سلام». نگاهی بهم کردند و جواب سلامم رو به گرمی دادند. گفتم: «حاج آقا هم التماس دعا دارم هم ازتون تقاضای حلالیت».

تا گفتم حلالیت، یکدفعه سرجاشون ایستادند. برگشتند و نگاهی بهم انداختند و چندثانیه‌ای به چشمام زل زدند. این ایستادن مصادف شد با بسته شدن حلقه ای از مردم دور من و ایشون. محافظ حاج آقا هم که از ایستادن ایشون تعجب کرده بود و باعجله اومد جلو و بهم گفت: آقا عقب بایستید لطفا!! بعد چند ثانیه نگاه خیره حاج آقا به چشمان من؛ با همون لحن و صدایی که همیشه توی نماز جمعه ازشون میشنیدم، گفتند: «بخاطر چه موضوعی باید حلال کنم؟»

فهمیدم که از حجم تخریبها و جوکها و کاریکاتورها مطلع هستند و خیلی هم از این بابت ناراحتند. من که روم نمیشد بگم بخاطر جوکهایی که توی اس ام اس و اینترنت و جمعهای دوستان شنیدم و خوندم و بی اعتنا از کنارشون رد شدم، حلالم کنید.. گفتم‌: «ا ِ .. راستش .. چطور بگم والله؟ .. اِ.. من کلی گفتم دیگه حاج آقا، حلال کنید مارو». یکدفعه یک آقایی از پشت سر گفتند: «حاج آقا مثلاً پشت سر شما حرف زدند». تا اومدم حرف اون آقا رو تایید و تکذیب کنم، ایشون سری تکون دادند و گفتند: «نمیدونم چرا اینقدر غیبت توی جامعه زیاد شده .. مگه مردم نمیدونند غیبت چقدر بده .. بدتر از زناست .. پس چرا اینقدر غیبت همدیگر رو میکنند؟»

جمعیت زیادتری دورمون جمع شده بود و هرکدوم سعی میکردند گردنشون رو بکشند ببینند ایشون چی دارند به من میگند. سری به شرمندگی تکان دادم و گفتم: «حالا حلال میکنید حاج آقا؟». ایشون با حالت مثبت و حاکی از رضایتی گفتند: «انشاءلله» و دوباره به راه افتادند. از پشت سر بلند گفتم :«خیلی ممنون حاج آقا.. متشکرم». انگاری حرفهاشون توی ذهنم حک شده بود. از ناراحتیشون ناراحت شده بودم و پشیمونی تمام وجودم رو گرفته بود. وقتی جمعیت همراه ایشون ازم دور شدند، با خودم گفتم: «وای به حالت وهاب اگه ببینم بازم دنبال غیبت رفته باشی! وای به حالت


نوشته شده توسط وهاب در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ساعت | تک لینک طلایی |

مهر رویا

هنوز یکمی مونده بود تا خورشید به وسط آسمون برسه. چند تکه ابر زیبا وسط آسمون جا خوش کرده بود. حامد گوشی رو برداشت گفت: الو ... سلام// پدر گفت: سلام حامد جون.. چطوری؟ خوبی پسرم؟ چه خبر؟ خوش احوالی؟//حامد گفت: خوبم باباجان..شما چطوری؟ بچه ها چطورند؟ هادی، هانیه؟ همه حالشون خوبه؟// پدر گفت: اونا همه خوبند. سلامتی. خداروشکر .. فقط دوری تو اذیتشون میکنه. دیگه چه خبر؟ //حامد گفت: هیچی.. نفسی میاد و میره .. میگذرونیم دیگه.// پدر گفت: ببینم چرا اینقدر صدات گرفته؟

حامد گفت: هیچی بابا!! از غم و غصه است .. چیکار میتونم کنم؟ این آوارگی و بدبختی هَمَش از خریّت خودمه.. نمی دونم چرا اینطوری شد؟ چرا اون روزها حرفت رو گوش ندادم؟ چقدر بهم گفتی حامد! این خانواده به درد وصلت نمیخورند .. دین و ایمون درست و حسابی ندارند .. اما من کور و کر شده بودم و فقط زیبایی های رویا رو میدیدم. رویا تمام دنیام شده بود.

پدر همینطوری که سیم گوشی رو دور انگشتاش می پیچوند با ناراحتی گفت: حامد جون چقدر گفتم دختری که این شکلی وارد زندگیت شده، این شکلی زندگی میکنه، نمیشه خیلی بهش اعتماد کرد.. تو گفتی این خرافات و امل بازیها چیه؟ دیدی زندگیتون به یک ماه نرسیده مهریه اش رو گذاشت اجرا و تو رو بیچاره کرد. بعدا فهمیدیم این خانم چند ساله کار و کاسبیش همینه و تا حالا چند نفر رو همینطوری بدبخت کرده// حامد از پشت گوشی گفت: پدر تورو خدا یادم نیار.. این دوری و بیچارگی همش تقصیر خودمه. من نباید این همه سکه رو قبول میکردم.

پدر که از فرط ناراحتی سرخ شده بود، گوشی رو از دست راستش به دست چپش داد و سفت اون رو توی دستش فشار داد و گفت: قرص و محکم باش.. نباید صدات بلرزه.. کاریه که شده ...توکلت به خدا باشه.. آرزوم اینه که یکروزی برگردی پیشم.. تموم شه این همه دربه دری و بدبختی..// حامد با همون صدای گرفتش گفت: خوشحالم اینا رو میشنوم.. خیلی بهت مدیونم بابا.

پدر گفت: این حرفها چیه .. حالا بگو ببینم چرا اینقدر رنگت پریده و زیر چشمهات گود افتاده!!؟ مریض شدی نکنه!!؟// حامد سری تکون داد و گفت: نه مریض نشدم .. فقط فکر و خیال داره دیونه ام میکنه... برام دعا کن.. فقط دلم به همین خوشه به خدا.// سرباز زد روی شونه حامد و گفت: پاشو داداش.. پاشو وقت ملاقات تمومه...حامد گوشی رو سر جاش گذاشت و از صندلیش بلند شد. نگاه سردی از پشت شیشه به پدر انداخت و آهسته قدم زد و رفت. پدر همینطوری که رو صندلی نشسته بود رفتن پسرش رو با چشمهای نگرانش دنبال میکرد... دیگه خورشید به وسط آسمون رسیده بود و خبری از اون تکه ابرهای زیبا نبود.


نوشته شده توسط وهاب در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ساعت | تک لینک طلایی |

بهارتان گلباران...عیدتان مبارک

اذا رأيتم الربيع فاكثروا ذكر النشور // اين سخن بلند و حكيمانه، سخني از سخنان پيامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلّم) در مورد بهار و ادب ورود به بهار است. هرگاه به بهار مي­رسيم بايد فراوان ياد آخرت كنيم.  هر گاه بهار را ديديد بسيار ياد رستاخيز نمائيد.

برگی دیگر از درخت زمان بر زمین افتاد و یک سال از عمرمان گذشت. سال نود برای من سالی بسیار پرخیر و برکت بود. خدا رو شکر. از همان بهار که بهار زندگیم بود تا همین زمستان که گرمای عشق سرمای آن را برایم لذت بخش نمود همه و همه به لطف خداوند منان برایم سراسر خیر و برکت بود. راست میگفتند سالی که نکوست از بهارش پیداست!!

دوسال از عمر صدای سکوت میگذرد. هرکسی به یک نیتی وب نویسی میکند. هدف من بیان حرفهایی است که به نظرم گفتنش لازم است و نشستن درکلاس معرفتتان و شنیدن نظرات گرانبهایتان برای یادگیری از دانش والایتان است. از همه دوستانی که امسال مهمان صدای سکوت بودند صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم. ببخشید اگر پستهایم لایق نگاه تیزبینتان و وقت پرارزشتان نبود. حلال فرمایید.

موضوعات مورد علاقه تان را بفرمایید تا در موردش بنویسم. از ازدواج و فرهنگ و دانشگاه گرفته تا سیاست و اقتصاد و رسانه ! دعا کنید در سال جدید، دوباره قلم داستان نویسم پرجوهر بشه و باز پا تو کفش داستان نویسها کنم. دو لینک زیر متن تمامی پستهای سال 89 و 90 است. امیدوارم در سال جدید، زیر سایه مولایمان مهدی موعود ارواحنا فداه، خوش و شاد و تندرست باشید. التماس دعا.

مطالب سال ۱۳۸۹

مطالب سال ۱۳۹۰


نوشته شده توسط وهاب در جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ساعت | تک لینک طلایی |

از بلوغ تا بلوغ ... راه حل چیست؟

در جامعه امروزی ما، متاسفانه فاصله بین بلوغ جنسی و بلوغ اقتصادی پسرها در خوشبینانه ترین نگاه چیزی حدود ده تا پانزده سال است. تصور کنید پسری که در سن هجده نوزده سالگی وارد دانشگاه می‌شود حداقل پنج سال طول می‌کشد تا لیسانس خود را بگیرد و تازه وارد جمع انبوه بیکاران لیسانسه بشود. از اینرو باید سه تا چهارسال وقت بگذارد تا در آزمون فوق قبول شود و دوره کارشناسی ارشد خود را به اتمام برساند تازه آنوقت است که باید یکسال و اندی خدمت مقدس سربازی را زیر پرچم بگذراند. طبیعتاً کار کردن جسته گریخته وی در دوران دانشجویی نه تنها چندان پولی را به جیبش واریز نمیکند، بلکه تمرکز او را از درس و پژوهش و تحقیق دور میکند. برای همین دانشگاه و دانشجوی ما میشود همینه که الان است: کلاس بیا، حفظ کن، امتحان بده، مدرک بگیر، برو تو جامعه خوش باش!! تازه مخارج سنگین زندگی در دوران دانشجویی هم هست؛ خصوصاً برای کسانی که از شهرستان آمده‌اند و ساکن تهران شده‌اند!

حال بگویید یک پسر 25 ساله، با دغدغه اشتغال و سربازی، رودررو با فشار درسهای دانشگاه، فشار اقتصادی زندگی، و مهمتر از همه رودررو با جامعه ای مملو از مظاهر گناه و شهوت! چه باید بکند!؟ اگر دانشگاهها را تفکیک جنسیتی کردیم، با خیابونها و کوچه های شهر چه خواهیم کرد؟

دنیایی که روبروی پسر جوان امروزی ماست چیست؟ ازدواج چقدر در دسترس دانشجوی پسری است که در دیگ جوشان جوانی پخته شده و به بلوغ جنسی رسیده اما تا بلوغ اقتصادی راهی بس دراز در پیش دارد؟ سیصد و سیزده سکه مهریه حد متعارف رو به پایین جامعه امروز ماست. این یعنی 250 میلیون تومان! مسکن متری دو میلیون تومان، یعنی یک لانه پنجاه متری، صد میلیون تومان!! اجاره مسکن ماهی هفتصد هشتصد هزار تومان!! هزینه مراسم عروسی از جمله تالار و آرایشگاه و لباس عروس و ... هم بماند سرجای خودش. راستی.. بی انصاف نباشیم. دانشگاهها به دانشجویان خود با ضمانت ضامن معتبر تا سیصد هزار تومان وام میدهند!!

تمام اینها مشکلات دانشجویان پسر است که میتوان برای دانشجویان دختر هم از جنسی دیگر متصور آن بود. بنابراین وضع فعلی بی حجابی و فساد و اعتیاد در بین جوانان ما خیلی جای تعجب ندارد. گرچه رعایت تقوا و توصیه جوانان به رعایت عفت و دینداری در کاهش گناه موثر است. اما این تمام راه حل نیست و  آدم گرسنه غذا میخواهد !!

برای این مشکل هر کسی راه حلی را ارائه میدهد. عده ای اعتقاد دارند : باید فرهنگ ازدواج ساده و ارزان را در جامعه جا بیاندازیم که با این همت کمرشکن و دهان باز کن!! صداوسیما و متولیان فرهنگی آموزشی کشور در ترویج این فرهنگ پسندیده، شاید ثمراتش به نوه و نتیجه ما برسد.

عده ای هم معتقدند: باید ازدواج موقت را تحت ضوابطی که راه سو استفاده را ببندد ترویج کنیم. البته با توجه به فرهنگ موجود این روش قطعا خطراتی را هم به همراه خواهد داشت.

 نظر شما چیه؟ جهت تکمیل بحث سری هم به ادامه مطالب که برگرفته از سایت تابناک است بزنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط وهاب در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ساعت | تک لینک طلایی |

تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا

دشمنان ما مى‌خواهند اصلاً انتخابات برگزار نشود. چرا؟ براى این‌كه بتوانند شاهدى بیاورند كه در ایران مردم‌سالارى و دمكراسى نیست. وقتى ما انتخابات برگزار مى‌كنیم، حربه‌ى آن‌ها گم مى‌شود. بنابراین اولین خواسته‌هاى آن‌ها برگزار نشدن انتخابات است؛ كمااین‌كه زمان برگزارى انتخابات مجلس هفتم هم تلاش كردند انتخابات را تعطیل كنند؛ اما خدا نگذاشت. (در دیدار دانشجویان و اساتید دانشگاه‌هاى استان كرمان ۱۹/۰۲/۱۳۸۶)

در هر برهه‌اى سعى گردانندگان تبلیغات خصمانه‌ى استكبار جهانى بر این بوده است كه حضور مردم را كمرنگ كنند؛ انگیزه‌ى مردم را كم كنند؛ همت آن‌ها را، امید آن‌ها را نسبت به انتخابات از بین ببرند یا كمرنگ كنند. البته به توفیق الهى نتوانسته‌اند. این نشان دهنده‌ى اهمیت انتخابات است. (‌در در دیدار فرماندهان نیروى هوائى ارتش ۱۹/۱۱/۱۳۸۶)

من مطمئنم كه این انتخابات براى ملتهاى دیگر هم یك نشانه‌اى است. براى همین هم هست كه دستگاه‌هاى خبیث استكبار، از آمریكا و انگلیس و صهیونیست‌ها و دیگران، دارند مرتباً تلاش می‌كنند كه این انتخابات را به یك جورى خراب كنند، مخدوش كنند. كشورهاى دیگر نگاه می‌كنند ببینند این پیشكسوت انتخاباتى و انقلابى - كه ملت ایران است - چه كار خواهد كرد. ملت ایران در این زمینه، جزو پیشكسوتهاست. ملتهاى دیگر نگاه می‌كنند ببینند انتخابات در ایران به كجا خواهد رسید. استكبار دوست دارد كه انتخابات در كشور ما آنچنان بشود كه ملتها را مأیوس كند. (در دیدار مردم قم به مناسبت سالروز ۱۹دی ۱۹/۱۰ /۱۳۹۰)

 

اول اینکه إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَ إِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا خدا به شما فرمان مى‏دهد كه سپرده‏ها را به صاحبان آنها رد كنيد و چون ميان مردم داورى مى‏كنيد به عدالت داورى كنيد در حقيقت نيكو چيزى است كه خدا شما را به آن پند مى‏دهد خدا شنواى بيناست ﴿۵۸ النساء﴾

حق انتخاب نماینده و فرستادنش به مجلس یک امانتی است که به برکت انقلاب اسلامی برای ما ایجاد شده و بنا به فرموده قرآن کریم بایستی آن را به اهلش بسپاریم. پس همه وظیفه داریم با دقت انتخاب کنیم.

دوم اینکه من سعی میکنم به کسی رای بدم که اولاً شدیداً انقلابی باشه و ولایتمدار، ثانیاً شجاع، عدالتخواه و بلندگویی برای درددل مردم باشه بفهمه مردم مشکل دارند و جوانها چه خواسته هایی دارند، در بیان مشکلات جامعه رودربایسی نداشته باشه به یک معنا اصلاح طلب واقعی (البته در خط رهبری) باشه؛ ثالثاً موضعش را با جریان انحرافی و موج خبیث سبز به خوبی روشن کرده باشه، رابعاً باسواد و با تخصص باشه، خامساً خیلی تبلیغاتش زیاد و پراسراف نباشه. فکر کنم تا همین حد بس باشه.

سوم اینکه سعی میکنم اینجور فردی رو پیدا کنم که اسمش رو روی برگه رای بنویسم. اگه هم پیدا نکردم سعی میکنم کسی که بیشتر این ویژگیها رو داشته باشه پیدا کنم. اگر شما کسی را خوب میشناسید که این ویژگیها رو داشته باشه (در حوزه انتخابی تهران) خوشحال میشم چند تا اسم برام معرفی کنید. اینجا تبلیغات مجاز است.


نوشته شده توسط وهاب در شنبه ششم اسفند 1390 ساعت | تک لینک طلایی |

افراطها قبول، پس تفریطها چی؟

برخی واژه ها در همه جوامع مقدس هستند مثل میانه روی، تعادل، پرهیز از افراط و تفریط، اصلاحات و ... اما اینها واژههایی است که بنا به عدم وجود تعریف دقیق از آنان بارها و بارها مورد سوء استفاده و یا استفاده ابزاری قرارگرفته است. سالیان سال بود (و هست) که عده ای با استفاده ابزاری از این واژهها، موج سواری کردند و ادبیات سیاسی کشور را به تسخیر خود درآوردند و عقده های درونیشان را با شدیدترین الفاظ بر سر نظام اسلامی تخلیه کردند: اصلاحات.

ماجرای امروز سینمای ما همان ماجرای سیاست ماست. سینما ابزاری قدرتمند برای تاثیرگذاری و آموزش در جامعه است. گاهی یک فیلم از صدها مقاله و کتاب اثرگذاری بیشتری دارد. گرچه شاید خیلی باور عمیق به وجود نیاورد اما برای روشن کردن گوشه هایی از حقیقت اثرگذاری خوبی دارد. بخش بزرگی از سینمای امروز ما در خواب خرگوشی است و سینما را فقط وسیله تفریح و خوشگذرانی میبیند. چندتا جوان مانکنی را با ماشینها و لباسهای آنچنانی، در پنت هاوسها و دکورهایی مدرن با فرسنگها فاصله از سنت و فرهنگ ایرانی، جلوی دوربین میبرند تا با خلق ناقص یک ذوزنقه عشقی، بینندگان را تا آخر فیلم سرکار بگذارند.

بخش دیگر سینمای ما هم با ژست روشنفکرمآبانه ای که دارد کمر همت بسته تا بگوید دینداری به ریش و چادر نیست، حقیقت دین را دریابید. خطاب به این دوستان هنرپرور باید گفت: احسنت، دستتان درد نکند. خدا از شما قبول کند. خدا به گیشه های شما و هنرپیشه های زیبارویتان برکت بدهد. انشالله روزبه روز از جشنواره های رنگارنگ جهانی، سیمرغ و خرس و شتر طلایی بگیرید.

قبول داریم که مبارزه با افراطها وظیفه رسانه ای چون سینما است. اما خیر الامور اوسطها ( امام موسی کاظم (ع)). اصلاحات یعنی بازگشت به حد تعادل نه افراط و نه تفریط. ما میپذیریم که متاسفانه در جامعه امروز ما افراط وجود دارد و عده ای به جای توجه به ظاهر و باطن دینداری، فقط ظاهر دین را چسبیده اند و از دینداری فقط چادر و ریش و نمازش را گرفته اند و خیلی از مسائل مهم را رها کرده اند.

اما عزیزان من! در هیاهوی هجوم به افراطیگرایهای جامعه ایرانی، چرا به تفریطها توجهی ندارید؟ چرا فیلمی نمیسازید که در آن اثرات سازنده نماز را بر پرده های سینما به تصویر بکشد و مانع کاهلی در نماز شود؟ چرا در مورد اثرات قرض الحسنه و صدقات و برکاتش چیزی نمیگویید تا مانع دنیاپرستی و مادیگرایی شود؟ چرا در مورد بی حجابی رگ گردنتان باد نمیکند؟ چرا در مورد ازدواج ساده تبلیغ نمیکنید؟ چرا فیلمهایتان بویی از امید و آگاهی ندارد؟ چرا بعد از فیلمهایتان سینه جلو نمی اندازیم و احساس غرور به ایرانی بودن به مسلمان بودنمان نمیکنیم؟ اگر افراط در دینداری بد است خب تفریط در دینداری هم بد است!! دو شقه کردن حقیقت به چه معناست !؟

گاهی شک میکنم انتقاد به آدمهای مذهبی که فقط ظاهر دین را دارند به چه هدفی در سینمای ایران انجام میشود! شاید خودتان علتش را کشف کرده باشید .. نمیدانم...اصلا اینها را بیخیال. سی امین جشنواره ی بین المللی فیلم فجر با شعار اخلاق، آگاهی امید هم به پایان رسید. به امید روزی که سینمای ما واقعا سینمای اخلاق، آگاهی و امید باشد.


نوشته شده توسط وهاب در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ساعت | تک لینک طلایی |

تحریم: هزینه اعتقادی یا هزینه سیاسی

شاید شنیده باشید که برخی ها در پی القای این مطلب هستند که : آمریکا دشمن دولت ایران است نه ملت ایران. اروپا عاشق فرهنگ ایرانی است و خصومتی که از آنان میبینید برای مخالفت با دولت و حکومت ایران است نه ملت ایران. تحریمها هزینه اعتقادات مردم نیست، چراکه آمریکا و اروپا با اعتقادات و باورهای مردم مسلمان ایران کاری ندارند، این همه فشار و تحریم همگی هزینه سیاسی است و اگر حکومت ایران تغییر کند مردم آزاد و رها از تحریمها، ضمن حفظ اعتقادات شخصی خود، زندگی اقتصادی و اجتماعی خوبی در سایه رفاه و آزادی خواهند داشت.

جواب این شبهه به قدری زیاد است که شاید طرح آن از حوصله دوستان خارج باشد. بنده در حد توان به چند نکته اشاره میکنم:

اول آنکه انرژی هسته ای، دفاع از تروریست، کمبود آزادیهای اجتماعی و... همگی بهانه های تحریم است. چراکه اگر انرژی هسته ای بد است چرا خود آنان و دیگر کشورهای ساکت جهان همانند هند به سرعت در حال رشد و گسترش آن هستند و کسی کاری به کارشان ندارد. آیا سازمانهای جاسوسی آمریکا، انگلیس، اسرائیل که اهداف جهانگشایی و استعمارگریشان برکسی پوشیده نیست، تروریست هستند یا گروههای اسلامی که در دفاع از خود دست به اسلحه برده اند؟ اگر تحریمهای آمریکا و اروپا بخاطر کمبود آزادی در ایران است، چرا عربستان و برخی از کشورهای عربی را که زنان نه تنها از حق رای محرومند بلکه اجازه رانندگی را هم ندارند تحریم نمیکنند؟ و بجای آنکه در بیداریهای آزادی طلبانه منطقه، طرفدار مردم باشند با تمامی امکانات اطلاعاتی و نظامی سعی در سرکوب جنبش آنان میکنند؟ به راستی چه کسی قبول میکند که علت اصلی تحریم ایران این بهانه های بچگانه باشد؟

دوم آنکه روشن است که علت اصلی تحریم، مخالفت با ماهیت حکومت ایران است و آنچه آنان را بیش از پیش ترسانده است رو به قدرت گذاشتن حکومت ایران در عرصه های سیاسی، اقتصادی، علمی، فرهنگی و ... طی سی سال گذشته است. حال این سوال طرح میشود که تحریمهایی که مردم تحمل میکنند، هزینه اعتقادات آنان است یا هزینه منش سیاسی آنان؟

سوم آنکه در جواب سوال بالا باید گفت: در تفکر شیعه تفکیک سیاست از دیانت از پایه اشتباه است. دینداری شیعه آمیخته در سیاست است و این امتزاج، ریشه در اصلی به نام ولایت فقیه دارد. همان اصلی که قاطبه فقهای شیعه در آرزوی تحقق آن بودند و به سبب فقدان شرائط زمانه شان، دستشان از آن کوتاه بوده است. بنابراین حذف ولایت فقیه و به نوعی حکومتداری بر اساس قوانین اسلامی مهمترین هدف دشمنان از تحریم و فشارهای سیاسی و اقتصادی و بعضاً نظامی است. آیا هزینه دادن برای برپانگه داشتن اصل حکومت دین بر مردم که هدف عظمای ائمه اطهار بوده است، صرفاً هزینه سیاسی است و هزینه اعتقادی نیست؟ مهمترین خواسته آنان آنست که کاری به کار اسرائیل نداشته باشید، آیا دفاع از برادران مسلمانمان در لبنان و فلسطین وظیفه شرعی و اعتقادی ما نیست؟ دشمنان میخواهند در زمینه اقتصادی سیاسی علمی فرهنگی وابسته آنان باشیم تا بمانند دوران ننگین شاهنشاهی (خصوصاً قاجاریه و پهلوی) هر وقت خواستند بخشی از خاک ایران عزیزمان را جدا کنند و یا که سرمایه های ملّی مان را به تاراج ببرند. آیا استعمار زده نبودن و استقلال فرهنگی از استیلای لیبرالیسم و سکولاریسم داشتن، وظیفه شرعی ما نیست؟

اگر دینداری یعنی آنکه در خفا نماز و روزه ات را بگیر و کاری به کار کسی نداشته باش، قبول میکنیم که تحریم هزینه سیاسی ماست. اما در تفکر ناب شیعه، با مفاهیم بلندی چون ولایت و حکومت فقیه، شهادت طلبی و مبارزه با ظلم بیگانه، استقلال فکری فرهنگی، مبارزه با سکولاریسم جهانی، چاره ی نداریم جز آنکه با افتخار بگوییم ما امروز هزینه اعتقادات خود را میدهیم و به این هزینه دادن میبالیم. اگر ما را تحریم اقتصادی کنند نشان میدهیم فرزندان رمضان هستیم و اگر جنگی بپا کنند نشان میدهیم فرزندان محرّم هستیم.

چهارم آنکه حال که مشخص شد، تحریمها هزینه اعتقادات ماست باید بگویم تمامی مشکلات کشور ناشی از این هزینه ها نیست و متاسفانه بخش بزرگی از مشکلات اقتصادی سیاسی اجتماعی کشور، بخاطر سوء مدیریت و اشتباهات خودمان است. آنچه به هیچ وجه قابل تحمل نیست هزینه هایی از این دست است. اعتقادم آنست که آنچه به استحکام عزم و اراده مردم در دفاع از اعتقادات خود میانجامد اصلاح امور و رویه ها و دفاع از حق و حقوق مردم است. اگر عزم مسئولین در رفع فقر و فساد و تبعیض از جامعه، بیشتر و عیان تر از قبل باشد، تحمل هزینه های اعتقادی که لازمه زندگی شیعیان در عصر منتهی به ظهور است راحتتر خواهد بود.

به عبارتی ابتدا تکلیف خود را با دشمن استعمارگر و خونخوار خود روشن کنیم که آنان به هیچ وجه خیرخواه ملت و دولت ایران نیستند و دلسوزیهای دروغینشان صرفاً بخاطر منافع خود و ملت خودشان است و نه ما. بعد که این مشخص شد تمام همت خود را معطوف رفع مشکلات کشور و اصلاح امور و پیشرفت و توسعه میهن اسلامی گردانیم.


نوشته شده توسط وهاب در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ساعت | تک لینک طلایی |

دفترچه راهنمات رو نخوندم

ریحانه کلید رو توی قفل در چرخوند و وارد خونه شد. سریع چراغ رو روشن کرد و رفت توی آشپزخونه تا روی اپن رو خلوت کنه. رضا با پا در رو تا ته باز کرد و با کارتون بزرگی وارد خونه شد. « ریحانه اینو کجا بذارمش؟». ریحانه سریع از آشپزخونه اومد بیرون و زیر کارتون رو گرفت: «بیا تو آشپزخونه .. بذارش رو اپن».

رضا مایکرو وی رو از کارتون درآورد، زد به برق. «چقدر دکمه و کلید داره .. حالا چیکار کنیم؟». ریحانه گفت: «ما که بلد نیستیم با این کار کنیم. میترسم بزنیم خرابش کنیم.» رضا: «آره... اگه کلیدی رو اشتباه بزنیم خراب میشه.. حیفه». ریحانه: «رضا .. الهه خانم یکی مثل اینو داره.. بذار زنگ بزنم یکم ازش اطلاعات بگیرم ببینم چجوری باید باهاش کار کنیم». رضا: «خیلی خوبه .. منم میرم دفترچه راهنماش رو ترجمه کنم ببینم چیا نوشته».

جالبه واقعاً. ما انسانها چقدر عجیب غربیم. مگه نه اینه که زن و شوهر از دو جنس مخالف و به عبارتی از دو سیاره جداگانه هستند پس چرا وقتی با یک دستگاه بی جان روبرو میشیم میترسیم با روش آزمون و خطا باهاش کار کنیم مبادا خراب بشه اما وقتی ازدواج میکنیم هیچ تلاشی نمیکنیم تا روش صحبت و رفتار با جنس مخالف رو یاد بگیریم و سعی میکنیم با آزمون و خطا، زندگی مشترک رو پیش ببریم؟

 خداییش چندبار باید دل بشکونیم تا روش دل بدست آوردن رو یاد بگیریم؟ چطوره که برای رابطه نخود و لوبیا و طرز آشپزی چندین روز و شب وقت میذاریم و کلی کتاب میخونیم و کلاس میریم و برنامه تلویزیونی نگاه میکنیم ولی برای مهمترین رابطه های زناشویی هیچ آموزشی نمی بینیم.

لحن حرف زدنم با همسرم چگونه باید باشه؟ وقتی شوهر خسته ست، وقتی زن ناراحت و غمگینه، چطور باید باهاش صحبت کنم؟ نگاهم، حرفهام، لبخندم، مهرورزی و مهربونیم چطوری باید باشه؟ کی باید نزدیکش بشینم و نوازشش کنم؟ کی باید دورتر بشینم و با نگاهم تاییدش کنم؟ کی باید صبر کنم و برای همسرم فقط گوشی شنوا و نگاهی پذیرا باشم؟ کی باید باهاش حرف بزنم و استدلال کنم و سوء تفاهمها را رفع کنم؟ وقتی همسرم ناراحته کی باید شادی کنم تا اون رو از این حال و هوا بیرون بیارم و کی باید باهاش همراهی و همدردی کنم و ناراحت بشم و در غصه هاش شریک بشم؟ وقتی با عصبانیت ازم ایرادی میگره که احساس میکنم اشتباه کرده، باید سریع جواب بدم و بگم سوء تفاهم شده یا که باید صبر کنم تا آروم بشه و بعد باهاش حرف بزنم؟ اگه ایرادی ازش میبینم باید همونجا بهش بگم یا باید بعدها بطور غیرمستقیم متوجه اش کنم؟

به نظرتان طرز رفتار با همسر سختتر، پیچیده تر و مهمتر از طرز کار با یک دستگاه لوازم خانگی نیست و نباید خیلی بیشتر نسبت به رفتارهایمان وسواس و حساسیت داشته باشیم؟ آیا نباید روزها و شبها وقت بذاریم تا یاد بگیریم که روشهای ارتباط صحیح و منطقی با همسر به عنوان انسانی از جنس مخالف چیست؟ دوست دارم به عنوان یک خانم یا آقا برام نظر بذارید چه رفتار و گفتاری از شما میتواند همسرتان را به نهایت حس خوشبختی برسونه؟ اگر هم مجرد هستید نظر بدید بنظرتان در آینده چه رفتاری میتونید داشته باشید تا بهترین حس رو به همسرتان بده؟


نوشته شده توسط وهاب در جمعه سی ام دی 1390 ساعت | تک لینک طلایی |

کجایند تبلیغات پرادعا؟

به ارتفاع برج میلاد اسکناس بهتون میدیم، یک خودرو پر از اسکناس تانخورده، صد کیلومتر اسکناس هزار ریالی، چندین واحد منزل مسکونی، دهها دستگاه خودروی BMV آخرین مدل، هزاران سکه طلا و هزاران جوایز ارزنده نقدی و غیرنقدی دیگر تشکر کوچکی است از سپرده گذاری خیرخواهانه شما در حسابهای قرض الحسنه بانک ما ... پولهایتان را به ما بسپارید، ما آنان را در راه خیر بکار خواهیم برد، اجر معنوی قرض الحسنه را از دست ندهید، بشتابید ... قرعه کشی حسابهای پس انداز قرض الحسنه بانک ما نزدیک است... محال ممکن است تاریخ قرعه کشی تمدید شود (البته شاید بشود ولی بعد از عید).

خبرهایی بگوشم رسیده بود که برخی از بانکها، منابع قرض الحسنه ملت را جمع­آوری کرده و در غالب عقود مبادله ای با نرخهای مصوب به خود ملت برمیگردانند. حال آنکه طبق قانون و عرف وجوه سپرده گذاری شده حسابهای قرض الحسنه بایستی صرفاً در تسهیلات قرض الحسنه برای اموری چون ازدواج، اشتغال، تامین مسکن، درمان بيماري‌ها، ادامه تحصيل و دیگر نيازهاي ضروري اقشار و طبقات محروم جامعه بکار برده شود. اینقدر اینطرف و اونطرف غرولند کردیم و کردند تا اینکه تازگیها شنیده ام بانک مرکزی بانکها را مجبور کرده حسابهای قرض الحسنه خود را کاملا از حسابهای دیگر جدا کنند و منابع آن را تنها در راه قرض الحسنه به مردم نیازمند وام دهند. همچنین دستورالعملی مبنی بر تبلیغات قرض الحسنه مصوب گردیده که بانکها باید حداقل نیمی از تبلیغات خود را صرف توضیح این مورد کنند که منابع تجهیز شده گذشته را به چه نحوی مورد استفاده قرار دادند؟

با این حساب دیگر بانکها نمیتوانند از منابع قرض الحسنه که مردم به امید هزاران جوایز نقدی و غیرنقدی، مجانی به آنان میسپارند در اعطای وامهای چند ده درصدی استفاده کنند و تنها مجبورند آنان را مجاناً و صرفاً با همان کارمزد سه چهاردرصدی به نیازمندان، وام قرض الحسنه بدهند. به عبارتی بانکها تنها میتوانند از منابعی که به عنوان سرمایه گذاریهای بلندمدت به آنان سپرده شده است وامهای با درصد بالا پرداخت نمایند و نباید در این نوع تسهیلات دهی، چشم طمعی به منابع قرض الحسنه ای داشته باشند.

با توجه به این مصوبات جدید، حتما خودتان میتوانید بفهمید چرا این روزها دیگر خبر چندانی از تبلیغات جوایز چند ده میلیارد ریالی بانکها در صداوسیما و روزنامه ها نیست!!؟ راستی تا امروز متوجه این کاهش حجم تبلیغات شده بودید؟


نوشته شده توسط وهاب در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ساعت | تک لینک طلایی |

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ sedayesokoot7 محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم